
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق ، آن شب مست مستش کرده بود...
فارغ ز جام الستش کرده بود...
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او
گفت : یا رب،از چه خوارم کرده ای..
بر صلیب عشق دارم کرده ای..
خسته ام زین عشق،دل خونم مکن
من که مجنونم،تو مجنونم نکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو...من نیستم
گفت : ای دیوانه! لیلایت منم
در رگت پنهان و پیدایت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
ما را در سایت تفریحی دنبال میکنید
برچسب: خدا, نویسنده: شاهین بازدید: 99 تاريخ: پنجشنبه 29 خرداد 1393 ساعت: 1:05

خودت را دوست داشته باش!
برای خودت دعا کن که آرام باشی
وقتی توفان می آید تو همچنان آرام باشی
تا توفان از آرامش تو آرام بگیرد.
برای خودت دعا کن
تا صبور باشی؛
آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمان
کنار بروند و خورشید دوباره بتابد.
برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی.
بتوانی هم صحبتش باشی و صبح ها برایش نان تازه بگیری.
برای خودت دعا کن که سر سفره ی خورشید بنشینی و چای آسمانی بنوشی.
برای خودت دعا کن تا همه ی شب هایت ماه داشته باشد؛
چون در تاریکی محض راه رفتن خیلی خطرناک است.
ماه چراغ کوچکی است که روشن شده تا جلوی پایت را ببینی.
برای خودت دعا کن تا همیشه جلوی پایت را ببینی؛ آخر راهی را که
باید بروی خیلی طولانی است. خیلی چاله چوله دارد؛ دام های زیادی
در آن پهن شده است و باریکه های خطرناکی دارد؛ پر از گردنه های حیران
و سنگلاخ های برف گیر است.
برای خودت دعا کن تا پاهایت خسته نشوند و بتوانی راه بیایی
چون هر جای راه بایستی مرده ای و مرگی که شکل نفس نکشیدن,
به سراغ آدم بیاید، خیلی دردناک است.
هیچ وقت خودت را به مردن نزن.
برای خودت دعا کن
که زنده بمانی .
زنده ماندن چند راه حل ساده دارد!
برای اینکه زنده بمانی نباید بگذاری که هیچ وقت
بیشتر از چیزی که نیاز داری بخواهی.
باید همیشه با خدا در تماس باشی تا به تو بیداری بدهد.
بیداری هایی آمیخته با روشنایی ، صدا ، نور ، حرکت.
تو باید از خداوند شادمانی طلب کنی.همیشه سهمت را بخواه.
و بیشتر از آن چه که به تو شادمانی ارزانی می شود در دنیا شادمانی
بیافرین تا دیگران هم سهمشان را بگیرند.
برای اینکه زنده بمانی باید درست نفس بکشی و
نگذاری هیچ چیز ی سینه ات را آلوده کند.
برای اینکه زنده بمانی باید حواست به قلبت باشد.
هرچند وقت یکبار قلبت را به فرشته ها نشان بده و از آنها
بخواه قلبت را معاینه کنند . دریچه هایش را، ورودی ها و خروجی هایش را
و ببینند به اندازه ی کافی ذخیره شادمانی در قلبت داری یا نه!!
اگر ذخیره ی شادمانی هایت دارد تمام می شود باید بروی پشت
پنجره وبه آسمان نگاه کنی . آنقدر منتظر بمان و به آسمان نگاه کن .........
تا بالاخره خداوند از آنجا رد بشود؛
آن وقت صدایش کن؛
به نام صدایش کن؛
او حتماً برمی گردد و به تو نگاه می کند و از تو می پرسد که چه می خواهی؟؟!
تو صریح و ساده و رک بگو.
هر چیزی که می خواهی از خدا بخواه.
خدا هیچ چیز خوبی را از تو دریغ نمی کند.
شادمان باش او به تو زندگی بخشیده است و کمکت می کند
که زنده بمانی . از او کمک بگیر. از او بخواه به تو نفس,
پشمک ، چرخ و فلک ، قدم زدن ، کوه ، سنگ ،
دریا ، شعر ، درخت ، تاب ، بستنی ، سجاده ،
اشک، حوض، شنا ،راه ، توپ ، دوچرخه ،
دست ، آلبالو ، لبخند ، دویدن
و عشق....و عشق,بدهد.
آن وقت قدر همه ی اینها را بدان و آن قدر زندگیت را ادامه بده
که زندگی از این که
تو زنده هستی به خودش ببالد!
دیگران را فراموش نکن..برای خودت دعا کن !!!
ما را در سایت تفریحی دنبال میکنید
برچسب: دوست داشته باش, نویسنده: شاهین بازدید: 120 تاريخ: پنجشنبه 29 خرداد 1393 ساعت: 0:07

لبخند بزن؛
برآمدگی های گونه هایت توان آن را دارد که امید رفته را باز گرداند
تجربه ثابت کرده است که
گاهی
قوسی کوچک می تواند معماری بنایی را تغییر دهد...
تفریحی ...ما را در سایت تفریحی دنبال میکنید
برچسب: لبخند, نویسنده: شاهین بازدید: 110 تاريخ: يکشنبه 25 خرداد 1393 ساعت: 23:05

اگر خداوند را میخواهید بجویید
در زمین و آسمان نجوییدکه پیدا نمیشود
چون خود رحمانش فرمودند:
زمین و آسمان وسعت مرا ندارند
دل مومن جایگاه من است...
تفریحی ...
ما را در سایت تفریحی دنبال میکنید
برچسب: خدا, نویسنده: شاهین بازدید: 123 تاريخ: چهارشنبه 28 خرداد 1393 ساعت: 1:51

زن زيبـاســت ...
چه آن زمان که از فرط خستگي چهره اش در هم است...
چه آن زمان که خود را مي آرايد از پس همه خستگيهايش..
چه آن زمان که فرياد مي زند بر سرت و تو
فقط حرکت زيباي لبهايش را مبيني...
چه آن زمان که کودکي جانش را به لبانش رسانده
و دست بر پيشاني زده و لبخند مي زند...
... ...
زن زيباست...
آن زماني که خسته از همه تُهمتها
و نابرابريها باز فراموشش نمي شود؛
مادر است، همسر است،
راحت جان است ...
زن زيباست ...
زماني که لطافت جسم و روحش را توأمان درک کردي ...
زماني که خراميدنش را بين بازوانت فهميدي ...
زماني که نداشته هاي خودت را به حساب ضعفش نگذاشتي ...
آري زن زيبـــــاست......
ما را در سایت تفریحی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: شاهین بازدید: 122 تاريخ: جمعه 23 خرداد 1393 ساعت: 2:07
این شعر توسط دختر جوانی دریکی از بیمارستان های نیویورک که مبتلا به سرطان می باشد و شش ماه دیگر دنیا را ترک خواهد نمود سروده شده است:
SLOW DANCE (رقص آرام)

Have you ever watched kids
آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید
On a merry-go-round?
درحالی که به بازی “چرخ چرخ” مشغولند؟
Or listened to the rain
و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،
Slapping on the ground?
آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟
Ever followed a butterfly’s erratic flight?
تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟
Or gazed at the sun into the fading night?
یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟
You better slow down.
کمی آرام تر حرکت کنید
Don’t dance so fast.
اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید
Time is short.
زمان کوتاه است
The music won’t last
موسیقی بزودی پایان خواهد یافت
Do you run through each day On the fly?
آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟
When you ask How are you?
آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است
Do you hear the reply?
آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟
When the day is done
هنگامی که روز به پایان می رسد
Do you lie in your bed
آیا در رختخواب خود دراز می کشید
With the next hundred chores
و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره
?Running through your hea
در کله شما رژه روند؟
You’d better slow down
سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب کنید.
Don’t dance so fast
اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید
Time is short
زمان کوتاه است
The music won’t last
موسیقی دیری نخواهد پائید
Ever told your child,
آیا تا بحال به کودک خود گفته اید
We’ll do it tomorrow?
“فردا این کار را خواهیم کرد”
And in your haste
و آنچنان شتابان بوده اید
Not see his sorrow?
که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟
Ever lost touch
تا بحال آیا بدون تاثری
Let a good friendship die
اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد،
Cause you never had time
فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟
or call and say,’Hi
آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟
You’d better slow down.
حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید
Don’t dance so fast
اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید
Time is short
زمان کوتاه است.
The music won’t last
موسیقی دیری نخواهد پایید.
When you run so fast to get somewhere
آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،
You miss half the fun of getting there
نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.
When you worry and hurry through your day
آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله به سر می رسانید،
It is like an unopened gift Thrown away...
گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید
Life is not a race
زندگی که یک مسابقه دو نیست!
Do take it slower
کمی آرام گیرید
Hear the music
به موسیقی گوش بسپارید،
Before the song is over
پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد.
تفریحی ...ما را در سایت تفریحی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: شاهین بازدید: 129 تاريخ: شنبه 24 خرداد 1393 ساعت: 1:40

جاده های هموار و بی دست انداز راننده های ماهر و ورزیده درست نمی کنند.
دریاهای آرام و بی موج هرگز ملوانان کارکشته تربیت نمی کنند.
آسمان های پاک و شفاف خلبان های ورزیده نمی سازند.
زندگی بدون مشکلات هم هرگز انسان های جسور و آبدیده بیرون نمی دهد.
به اندازه کافی برای قبول سختی های زندگی قوی باش!
از زندگی سوال نکن چرا من؟ به جای آن بگو منو امتحان کن!
یک زندگی پر چالش و سخت،
اما...
پیروز و برنده داشته باش!
ما را در سایت تفریحی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: شاهین بازدید: 77 تاريخ: جمعه 23 خرداد 1393 ساعت: 2:15

من بعد از تو متولد شدم...
من زنم
همان حوایی که تو را از بهشت برین
آواره ی این کویر اضطراب کرد...
من همان کینه ی کهنه ی هزاران ساله ام...
گرچه هنوز هم خام فریب های زنانه ام
می شوی
وقتی یک جوری به شال قرمزم زل می زنی ...
می دانی قرمز رنگ قشنگیست؟؟
وقتی به خودت اجازه دادی و پاکی ام را فدای هوس هایت کردی
باز هم سکوت می کنم
نمی دانم چه مرگم می شود که فریاد نمی زنم
تو خیلی وقتها خیلی چیزها را نمی بینی...
شرم چشمانم....
و سرخی گونه هایم را وقتی کلمات
پاستوریزه نشده ات را روانه ی من می کنی می بینی؟
تو از چشمانم فقط مقدار زیبایی اش را می بینی ...
غمش را ...
حرفش را...
نادیده می گیری
تو همیشه پاک تر از من بودی
و من می شوم بلای آخر الزمان...
من عصیان می کنم
فقط یاد گرفتی مرا سرزنش کنی که چرا فاطمه (س) نیستم ؟
به من بگو تو چقدر علی (ع) شدی؟؟!!
من در عصیان فروغ غرق می شوم
و تو بی شرمانه می گذری
من دلم را باتو لای همان گل های سرخی
که نمی دانم برای چند نفر بردی جا می گذارم ...
من دلم را توی چشمانت جا می گذارم
وتو راحت می روی ...
روحم زن می شود و تو مرا جا می گذاری...
من می آفرینم ...
من با درد می آفرینم و با یک لبخند کودکم عاشق می شوم ...
من زن می شوم...
من مادر می شوم ...
من زیبا می شوم ...
من احساس می کنم ...
شعر می گویم ...
من عجیبم ...
اشک می ریزم...
من فال های حافظ را اگر اسم تو نباشد باور نمی کنم...
من اگر عاشق شوم ، نمی توانم ...
تو اگر عاشق نشوی هم می توانی...
من اگر بی وفا شوم خائنم و تو ...مردی فقط ...
مرد ...
این کلمه ی سه حرفی
عجیب برایم سخت می شود گاهی اوقات...
اگر نخواهمت ...باز هم سایه ات را برای مصلحت می خواهم ...
مصلحتی که مردان قانون نویس تعیین
می کرده اند...
من، دختر حوا...
یاد گرفته ام عریانی دلم را لااقل،
بگذارم برای کسی که با دستانش می بخشد ،
و با چشمانش می گوید...
من دختر همان حوایم...
هنوز هم سیب می چینم...
و تو هنوز آدم نشدی...
من بعد از تو آمدم ...
نمی خواهم دوم باشم ولی ...
اول هم نمی خواهم باشم...
سایه ی تو هم نیستم ...
من می خواهم زن باشم شانه به شانه ی تو...
ما را در سایت تفریحی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: شاهین بازدید: 122 تاريخ: شنبه 24 خرداد 1393 ساعت: 1:22

گیریـم تـا آخـر عمـر تنـها بمـانی و شـریکی بـرای زنـدگیت پیـدا نکنـی ؛
تحمـل ایـن موضـوع ، بسیـار آسان تـر از آنسـت کـه
شـب و روز با کســی سـر و کـار داشتـه بـاشی ، کـه حتـی
یکـی از هـزاران حـرف تـو را نمی فهـمد ...
تفریحی ...ما را در سایت تفریحی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: شاهین بازدید: 113 تاريخ: شنبه 24 خرداد 1393 ساعت: 1:26

من دلواپس انسانم،
آن که هست، می بینمش، ناشناس عبور می کنم از کنار چشمانش و می دانم که پر آشوب است خاطرش!
من دلواپس انسانم، آنکه خسته می خوابد، خسته بر می خیزد، خسته می گرید، خسته می خندد و خسته محکوم می شود! در اندیشه ی بام است و سفره ای برای شام و دلآشوب فردای پر ابهام!
من دلواپس انسانم!
شانه های نحیفش! که فیلسوفان بر آن فلسفه بار کردند و فقیهان حکم! بی آن که بدانند سرما را که سوز دارد و تگرگ را که زخم می زند!
من دلواپس انسانم!
بی آن که بدانم سیاه است یا سفید؛ اهل کدامین قبیله است و به کدامین قبله نماز می گذارد و بر کدامین سجاده می ایستد! ...
من دلواپس انسانم....
تفریحی ...ما را در سایت تفریحی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: شاهین بازدید: 88 تاريخ: چهارشنبه 14 خرداد 1393 ساعت: 2:11